مهندسی ارزش

مهندسی ارزش (به انگلیسی: Value Engineering)، تلاشی است سازمان یافته که با هدف بررسی و تحلیل تمام فعالیت‌های یک طرح، (از زمان شکل‌گیری تفکر اولیه تا مرحله طراحی و اجرا و سپس راه اندازی و بهره برداری)انجام می‌شود و به عنوان یکی از کارآمدترین و مهم‌ترین روش‌های اقتصادی در عرصه فعالیت‌های مهندسی، شناخته شده‌است.

مهندسی ارزش یک فن نظام یافته در رویکرد ارزش (ارزش‌گرایی (به انگلیسی: VALUISM)) است و در چهارچوب مدیریت پروژه، ضمن اینکه به تمام اجزای طرح توجه می‌کند، هیچ بخشی از کار را قطعی و مسلم نمی‌داند. هدف مهندسی ارزش، زمان کمتر برای رسیدن به مرحله بهره برداری بدون افزودن بر هزینه‌ها یا کاستن از کیفیت کار است.

مدیریت ارزش ( Value Management ) مفهومی متفاوت و گسترده تر از مهندسی ارزش دارد. مدیریت ارزش یک رویکرد مدیریتی به ارزش است درحالی که مهندسی ارزش یک تکنیک برای افزایش ارزش در یک پروژه یا محصول است ، مانند مدیریت کیفیت که یک رویکرد مدیریتی است و مهندسی کیفیت که مجموعه ای از تکنیک ها برای حل مسئله های کیفیت و بهبود آن می باشد . در رویکرد مدیریت جامع خلق ارزش (TVCM) که رویکردی فراگیر و همه جانبه نگر به فرایندهای خلق ارزش دارد مهندسی ارزش یکی از چندین زیر بخش های آن محسوب می گردد

برنامه کاری مهندسی ارزش ارایه‌ای از رویکردها وعملکرد لازم برای بدست آوردن جواب بهتر و موثرتر برای مساله می‌باشد. برنامه مهندسی ارزش شامل شش فاز می‌باشد. البته به دلیل اینکه اگر نتایج یک مطالعه مهندسی ارزش اجرا نگردد، عملاً هیچ فایده ای نداشته است، بعضی افراد فاز اجرا را نیز جزو فازهای برنامه کاری می دانند.

  • ۱- فاز اطلاعات
  • ۲- فاز تحلیل کارکرد
  • ۳- فاز خلاقیت
  • ۴- فاز ارزیابی
  • ۵- فاز توسعه
  • ۶- فاز ارائه
  • ۷- فاز اجرا

آنچه از تجربيات اجرای مهندسی ارزش تا کنون حاصل شده است، کشف و تدوين برخی مفاهيم و اصول بنيادی است که اساس رشد و تکامل روشهای مهندسی ارزش قرار گرفته است. اين اصول بنيادی عبارتند از:

  1. بهره گيری از کارشناسان چند تخصصی برای اعمال تغييرات
  2. تکميل تدريجی تغييرات از طريق مطالعه و بررسی عينی کار
  3. بهره گيری از يک منطق اساسی برای طرح پرسش‌ها
  4. برنامه‌ريزی انجام کار.

فرآيند مهندسی ارزش، فرآيندی منطقی و ساختار يافته است که در آن از يک گروه کارشناس چند تخصصی برای هدفهای زير استفاده می شود:

  1. انتخاب پروژه يا محصول مناسب برای تحليل با توجه به زمان صرف شده برای مطالعه.
  2. مشخص کردن و اندازه گيری کردن ارزش جاری يک پروژه و محصول يا اجزای تشکيل دهنده آن با توجه به عملکردهايی که نيازها، هدفها و خواستهای يک پروژه را برآورد می سازد.
  3. تدوين و ارزيابی گزينه های جديد برای تخمين يا ارتقای کيفيت بخشهای وابسته با هزينه کمتر.
  4. انطباق گزينه جديد با بهترين راه عملی کردن آن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + = 11